نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت

مرا بار دگر و ز کف گذارم طرف دامانت

به سر وقتم به دست دل نوازی رنجه کن پایی

که بردارد سر از بالین مگر بیمار هجرانت

سپستانم دوپستان بس تبرخونم دو لب کافی

اگر درد مرا افتاده در دل فکر درمانت

ز لعل شور و شیرینت مزاجم گشته حار اکنون

به تبریدم مداوا را بس آن لیموی و رمانت

در آغاز جوانی توبه ام دادی بحمدالله

کفایت جستم از هر مسکری با لعل خندانت

ز بار منت حلوا فروشان فارغم کردی

ز شیر و شهد مستغنی شدم با نقل دندانت

به پیرامون کردن زلفت آمد عبرتی ما را

که آخر دود دل ها سر برآورد از گریبانت

به یاد لعلت اشک دیده عمان ساخت و اینها

پدید آمد خلاف رسم دریاها ز مرجانت

دریغ ار سدت رس بودی جهان ها جان صفایی را

که پی در پی در افکندی سری در پای دربانت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات خود درباره دوری و جدایی از معشوق می‌پردازد. او خود را سزاوار این جدایی می‌دانست و از عذاب هجران رنج می‌برد. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش در انتظار دیدار او است. او از درد و رنجی که از دوری معشوق تحمل می‌کند می‌نالد و به نعمت‌های عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد که او را از دیگر لذت‌ها بی‌نیاز کرده است. شاعر همچنین به عبرت‌آموزی از زلف معشوق و تأثیرات عمیق آن بر دل و جان اشاره می‌کند و در نهایت از آرزوی وصال و نزدیکی به آن محبوب سخن می‌گوید.