نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

مقابل مه ما مشتری کمال ندارد

همین دو نقص بس او را که زلف و خال ندارد

ز سرو نیست مسلم بر تو لاف تقابل

که از صفات کرامت جز اعتدال ندارد

از آن کمال فزایش بود محبت ما را

که آفتاب تو چون مهر ما زوال ندارد

دلی که خرمش از خطره یخیال تو خاطر

به خاطر از همه کون و مکان ملال ندارد

درست تا بشناسد قتیل قاتل خود را

به زیر تیغ غمت آنقدر مجال ندارد

طبیب بر سر و بیمار را ز شوق تماشا

چه حالت است که پروای عرض حال ندارد

مرا تحمل حرمان به حول خود ز تو تماشا

مبند حمل محالی که احتمال ندارد

رقیب در ره ی جانانم از هلاک مترسان

که هرکه پای فشارد جز این خیال ندارد

که کرد بیش و کم آگاهش از درون صفایی

اگر دل من و او با هم اتصال ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و زیبایی می‌پردازد و نشان می‌دهد که معشوقی که ندرتا کمال را در خود دارد، فقط به یک نقص (زلف و خال ندارد) دچار است. شاعر به تقابل معشوق با محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که صفات والای او در اعتدال خلاصه می‌شود. عشق شاعر به معشوق، روشنایی و گرما مانند آفتاب دارد و از هیچ مشکلی ناراحت نیست. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که دل عاشق باید برای شناخت عشق خود، در سختی‌ها و مصائب تحمل کند. همچنین، شاعر به تضاد بین عشق و درد اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق، تحمل برخی مشکلات را طلب می‌کند. در نهایت، او در این بیت تأکید می‌کند که اگرچه او و رقیبش ممکن است در عواطف خود ارتباط نداشته باشند، اما هر یک به نوعی در دل خود کمالاتی دارند.