شمارهٔ ۱۵ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آتش از رخت به درون لاله زار را
صد داغ از بهشت تو بر دل بهار را
گر بر گل تو رخصت نالیدنش دهند
از شوق ناله جان به لب آید هزار را
خاری به دل خلیده مپندار بی جهت
در مرغزار ناله این مرغ زار را
مانی کجاست تا به معانی نظر کند
در طلعت تو صنعت صورت نگار را
ساقی میم از آن لب شیرین چنانکه کرد
مستغنی از شراب و شکر باده خوار را
در دوستی جفای تو سهل است چون کنم
بد عهدی زمانه ناسازگار را
اشک محیط زا چو گذشت از گهر چه فرق
فرقی اگر ز لجه ندانم کنار را
دامن به موج دیده کنم شرم زنده رود
تا جای زیبد این لب جو سرو یار را
ای دل به لعبتی چه درافتی که ترک وی
از یک نگه پیاده کند صد سوار را
تا در صفات یار صفایی نکو رسید
نشناخت سر حکمت پروردگار را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق بیان می کند. شاعر به آتش عشق اشاره میکند که بر دل بهار داغ میگذارد و نالههای عاشقانهای را که از شوق در دل دارد، توصیف میکند. او از خاریهای عشق نمیهراسد و نالههای دل را در طبیعت به تصویر میکشد. شاعر به زیبایی ظاهری معشوق و اثر آن بر دل اشاره میکند و از لذت نوشیدن شراب در کنار او میگوید. در پایان، شاعر از بی وفایی زمانه شکایت میکند و به عظمت و حکمت خداوند در آفرینش اشاره دارد. کل این شعر، تجلی احساسات عاشقانه و زیباییشناسی است.