شمارهٔ ۲۲ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مرا
غرق گردد بی خبر زورق در این طوفان مرا
تا رود جویی ز هر سو نیست ممکن ضبط اشک
ورنه بحر انگیختن از خون دل مژگان مرا
خواستی پایم غمت را ورنه در یک چشم زد
لطمه ی این سیل برکندی ز جا بنیان مرا
در فراقت غنچه سان خونین درونم بنگری
همچو گل گر بازبینی با لب خندان مرا
بی نگارستان رویت ای نگار دل فریب
باز کی گردد دل از گشت نگارستان مرا
مفتی اسلامیان هر کفر من محضر نوشت
نیست هرگز نقص دین انکار این شیطان مرا
حکمت آل رسول از حرفت اهل اصول
فرق افزون از قوانین است با قرآن مرا
عارفان مغز جوی و زاهدان پوست بوی
ساخت روشن امتیاز مردم ازحیوان مرا
گر صفایی گفته اند از عشق ترکان توبه کرد
نیست غم کو بسته باشد حاسد این بهتان مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج شاعر از جدایی و عشق میپردازد. او از طوفان اشکهایی میگوید که فرسنگها او را غرق کرده و نشاندهنده عمق غم و اندوه اوست. شاعر احساس میکند که غم و فقدان معشوقش به شدت او را آزار میدهد و این غم به او لطمه میزند. او به زیبایی و سرزندگی معشوقش اشاره کرده و میخواهد که محافل عشق و زیبایی دوباره به وصالش برگردد. همچنین، او به نقد کفر و تفاوتهای فلسفی و دینی میپردازد و در نهایت به این نکته اشاره میکند که حاسدان به او تهمت میزنند. شعر به فلسفه عشق و عاطفه و تعارضات آن میپردازد و نشاندهنده غم عمیق شاعر است.