نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صفایی از سر کوی تو کی سفر می‌کرد

اگر فراقش از این ماجرا خبر می‌کرد

گرفت دامنش آخر ز شوم‌بختی‌ها

همان قضیه که عمری از آن حذر می‌کرد

قدم به در ننهادی ز آستان شهود

اگر فراق یکی سر ز غیب بر می‌کرد

به یاد آن رودش جاری اشک از مژه خون

که خاکپای ترا سرمهٔ بصر می‌کرد

هم از نخست اگر پند من شنیدی دل

کجا مرا چو خود اینگونه دربه‌در می‌کرد

به رویم از مژه خوناب دل نیفشاندی

دو دیده گو به رخش ترک یک نظر می‌کرد

ز آشیان نفتادی به دام طایر دل

دو روز اگر همه سر زیر بال و پر می‌کرد

مشبک است ز تیر تو ورنه دل خود را

فراز تیغ توام سینه‌سان سپر می‌کرد

چرا به فراق گذارد کسش صفایی تیغ

به طیب خاطر اگر خامه ترک سر می‌کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حسرت و دلتنگی از فراق معشوق می‌پردازد. او اشاره می‌کند که اگر معشوق از این جدایی خبر می‌داشت، حتماً رفتار دیگری می‌کرد. شاعر با بیان عواطف عمیق خود از اشک‌هایی که به یاد معشوق می‌ریزد و دردهایی که تحمل می‌کند، احساس ناامیدی و اندوه خود را به تصویر می‌کشد. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که اگر معشوق به او توجه می‌کرد و از پندهایش می‌شنید، زندگی‌اش بهتر می‌شد و این جدایی به وجود نمی‌آمد. این شعر به طور کلی بازتابی از عشق، فراق و حسرت است.