شمارهٔ ۱۴۶ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
که جز من کاشکم اینسان دربدر کرد
انیس خویش اشک پرده تر کرد
بنازم غمزه ات کز یک کرشمه
بنای تقویم زیر و زبر کرد
جزاک الله کنی منعم ز فریاد
کجا فریاد از این بهتر اثر کرد
مبارک اختری فرخنده بختی
که روزی با تو شب شامی سحر کرد
ز تاب لعلت آن کس کام دل یافت
که پی گیریش پیکانت سپر کرد
قلم غماز رازم شد ندانم
که از اسرار ما او را خبر کرد
به دل کشتم درختی کش ز هر شاخ
به جای هر گلم خاری به در کرد
نهال عشق زاد این میوه ما را
که سر تا پا ملامت برگ برکرد
نه جز فرقت به فرقم سایه انداخت
نه جز حسرت بر احوالم ثمر کرد
رقیب از بس گمان های غلط برد
صفایی از سر کویت سفر کرد
مرا ازدست او کوپای تمکین
که با دشمن تواند چون تو سر کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به درد و رنج عشق خود اشاره میکند و از غم و فراق محبوبش میگوید. او از حال خود در تنهایی مینالد و از زیباییهای محبوبش تمجید میکند. شاعر بیان میکند که هیچچیزی نمیتواند حسی بهتر از حس فریاد او را توصیف کند. او با اشاره به بخت خوب محبوب، از روزهایی صحبت میکند که با هم بودهاند و یادآور لحظات شیرین میشود. عشق را به درختی تشبیه میکند که به جای میوه، خاری به بار آورده و تنها حسرت و درد در دلش باقی مانده است. در نهایت، او از رقیبی میگوید که گمانهای غلطش تنها به دوری و دلتنگیاش افزوده و از پا افتاده است.