نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مردم عوض اشک فتد دیده ی تر را

تا از نظر انداخته ای اهل نظر را

از زاری ما شد به جفا سخت ترش دل

وین طرفه که باران نکند نرم حجر را

با اشک من از دجله مگو باز که با بحر

هرگز بشماری نشمارند شمر را

گفتم نشد از ناله من سخت دلت نرم

گفتا نه اثر نیست در این خاره شرر را

دل نگذرد از ابروی آن ترک کمان کش

ز آن رو که ز شمشیر گذر نیست سپر را

از دیده مردم ز چه هر روز نهان است

بر مهر رخت غیرت اگر نیست قمر را

از خجلت دندان بتان بسکه عرق ریخت

یک بحر ز سر آب گذشته است گهر را

پیش دهن او دهن غنچه خود از شرم

وامانده گل آسا چه کند باد سحر را

جایش به فراخای جهان تنگ نمی بود

گرتلخ نکردی لبت اوقات شکر را

گو آتش عشق تو به بادم دهد ای دوست

با خاک درت می نخرم آب خضر را

بی رحم تر آمد دلت از آه صفایی

شک نیست که در سنگ تو ره نیست اثر را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنج عاشقانه و احساسات عمیق شاعر است. شاعر از دل‌تنگی و گرفتاری‌های خود در عشق سخن می‌گوید و می‌خواهد مفهوم عذاب و زاری خود را بیان کند. او به شدت از این که عشقش بی‌توجهی می‌کند و دلش نرم نمی‌شود، شکایت دارد. در عین حال، از زیبایی و ویژگی‌های خاص معشوقش نیز یاد می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند سختی و عذاب به همراه داشته باشد. این ابیات همچنین تأثیرات عاطفی و روحی عشق را بر زندگی انسان‌ها مورد بررسی قرار می‌دهند. شاعر در انتها بیان می‌کند که حتی اگر عشقش آتش بزند، باز هم حاضر نیست از عشق و محبت خود دست بکشد.