شمارهٔ ۱۷ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن کآفرید روز اول اشتیاق را
کاش آفریده بود علاجی فراق را
ای دل سرشک برده ز کارم براو فکند
افکندم از نظر چو تو فرزند عاق را
جانم به لب رسید و دل از هجر وارهید
وه وه هزار فایده بود اتفاق را
فرمود مفتی از می و معشوق توبه ام
یا رب چه سازم این همه تکلیف شاق را
با چشم بازگویی از آن رونظر ببند
این صورتی است معنی مالایطاق را
بانفرت من از درش آواره شد رقیب
آباد باد خانه ی دولت نفاق را
با سالکان راه غمت رحمتی که نیست
شایستگی به رسم سلوک این سیاق را
با ابروی توام سروکاری به قبله نیست
محراب سجده ساختم این جفت طاق را
بی مهر او چراغ صفایی خموش به
شاهد دگر چه شمع فروزی وثاق را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر عاشقانهای است که در آن به دلتنگی و فراق معشوق اشاره میکند. شاعر از پروردگار خواسته که درمانی برای عشق و جدایی بیابد و از حوادثی که به او رخ داده، ابراز ناراحتی میکند. او به شدت تحت تاثیر احساسات خود قرار گرفته و از سختیهایی که بر او میگذرد شکایت دارد. همچنین به عشق و بیمهری معشوق اشاره میکند و بر این موضوع تأکید دارد که بدون محبت او، زندگیاش تاریک و بیمعناست. شاعر در نهایت به بیان حال و هوای خود میپردازد و از دوری و جدایی مینالد.