نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ستاده بر سر راه تو دادخواهی چند

هزار ناله به لب هرکرا ز راهی چند

گناه نقض وفا را به کشتگان چه نهی

کنون که رنجه ی خون بی گناهی چند

چرا به یک نگهم نیم بسمل افکندی

تمام کن عمل ناقص از نگاهی چند

به موج اشک زنم دست و پا و فایده نیست

غریق بحر بلا را خود از شناهی چند

قد خمیده رخ زرد چشم تر لب خشک

به صدق عشق خود آورده ام گواهی چند

به ملک دل غم ترکان جدا جدا همه زیست

نساخت چون به یک اقلیم پادشاهی چند

برون که برد به خبر ترک سر که زین میدان

تهی فتاده ز سر افسر وکلاهی چند

از این خرابه به آن خانه نیست جز قدمی

توقف ار نکنی در حسابگاهی چند

صفایی از کس و ناکس به دوست گردان روی

خلاف عهد مبر سجده بر الهی چند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دردها و رنج‌های انسان‌ها و ناامیدی‌های آنهاست. شاعر به دادخواهی و ناله‌های مردم اشاره می‌کند که در جستجوی عدالت هستند. او به رنج‌های بی‌گناهان و عواقب نقض وفا می‌پردازد و با سوالاتی چون چرا باید بی‌گناهی را مجازات کرد، به تردیدهای خود اشاره می‌کند. همچنین، به احساسات عمیق عشق و غم پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه این احساسات در زندگی افراد تاثیر می‌گذارد. شاعر به تنهایی و ناامیدی از جامعه و جهان اطرافش اشاره کرده و نارضایتی خود را از عدم وفا و کم‌توجهی به عهدها عنوان می‌کند. در نهایت، او از مردم می‌خواهد که در روابط خود با دیگران، به خصوص در برابر خداوند، وفادار بمانند.