نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باید دلی که درک معانی کند ز پند

باید سری که گوش دهد پند سودمند

هوشی مرا که فهم سخن می نمود نیست

دیوانه را چه سود سرون به گوش پند

او خود نبود حور و بر این حیرتم که بود

پیدا چو سمع ساعد سیمینش از پرند

ز آن زلف مشکسا گرهی بر رخم گشای

گر بسته ای کمر که رهانی دلم ز بند

ز آن چهر و قد چو سرو و چو سوری که حسن یار

حجت فراشت در نظر کوته و بلند

خوارم اگر به چشم تو دارم ولی امید

کز عز خاکبوس درت گردم ارجمند

افغان و اشک و انده و آسیب تا به کی

تاب و توان و طاقت و تسلیم تا به چند

نامد صفایی ار مژگان منع اشک ما

کس کی به راه سیل ز خاشاک بسته بند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود نسبت به عشق و معشوق می‌پردازد. او تاکید می‌کند که برای درک عمیق معانی زندگی، دل با فهم و گوش شنوا نیاز است. شاعر احساس می‌کند که هرچند هشیار و با فهم است، اما فهم او به درد نمی‌خورد. معشوق به قدری زیباست که عقل را حیران کرده و او را در بند احساساتش گرفتار کرده است. او از معشوق می‌خواهد که زلفش را باز کند تا بتواند دلش را از بند رهایی بخشد. شاعر همچنین از احساس ناامیدی و رنج ناشی از عشق می‌گوید و می‌پرسد که تا کی باید این اندوه را تحمل کند. در نهایت، او به زیبایی معشوق و قدرت عشق اشاره دارد و این‌که هیچ چیز نمی‌تواند مانع جریان عشق حقیقی شود.