شمارهٔ ۱۸۹ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
عقل اگر حلقه ی زلف زره آسای تو بیند
دین و دل واله و زنجیری سودای تو بیند
کفر و اسلام معلق نگرد بسته به مویی
که بدین دست کس آن سلسله در پای تو بیند
صد چو فرعون نهد گردن تسلیم خدا را
که دو ثعبان مبین بر ید بیضای تو بیند
پیرهن پاره کند همچو گل از دست تغابن
یک نظر بلبل اگر غنچه ی گویای تو بیند
از کف ساقی تسنیم فتد ساغر صهبا
گر یکی لعل نمک خند شکر خای تو بیند
تا رقیبت شده بیدار نظر بازی مردم
دیده در خواب مگر طلعت زیبای تو بیند
مهر با ناخن غیرت بخراشد رخ رخشا
گر به عبرت نظری چهر دلارای تو بیند
ریزد انجم عوض اشک و عرق از رخ گردون
گر درست از نظر پاک سراپای تو بیند
سرو را نیست به قد تو سر همسری اما
سر کشید از سر دیوار که بالای تو بیند
در صف واقعه خود را کشد از رشک صفایی
چون صفاصف همه را محوتماشای تو بیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به زیبایی عشق و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر میگوید که عقل و دین در برابر زلف و زیبایی معشوق عاجزند و همه چیز را در بند او میبیند. کافر و مسلمان یکسان هستند و هیچکس نمیتواند از جاذبههای او رهایی یابد. حتی کسانی چون فرعون که تسلیم خدا هستند، در برابر جاذبههای او زانو میزنند. عشق به او باعث میشود که دلها و چهرهها تغییر کند و همه از زیبایی او شگفتزده شوند. معشوق به قدری زیباست که هیچکس نمیتواند مانند او باشد و همه به تماشای او میپردازند. در واقع، شاعر با استفاده از تصاویری شاعرانه، عشق و زیبایی را به تصویر میکشد.