شمارهٔ ۱۸۵ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر سرشک منت خاک راه تر نکند
ترا ز حالت من دیگری خبر نکند
ریاض حسن ترا خرمی است اردی و دی
مگر به باغ تو باد خزان گذر نکند
ستودن تو دریغ آیدم به سنگدلی
ور از هزار فغانم یکی اثر نکند
جفا به اهل وفا خاصه داد خواهان کی
رواست کو ستمت در جهان سمر نکند
به خاکساری ما صد هزارت استغناست
که گفت لابه ی کس در بتان ثمر نکند
مگربه خاک درت خضر آب حیوان را
کند معاوضه کز زندگی ضرر نکند
بر آن سرم که کنم خاک درگهت سر خویش
اگر ز رشک مرا چرخ دربدر نکند
ز بسط و طول صفایی ملول خواهم شد
اگر بیان غم خویش مختصر نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عشق و فراق است و بیانگر حسرت و longing شاعر نسبت به معشوقش میباشد. شاعر به توصیف تأثیر عمیق معشوق بر زندگیاش میپردازد و به زیباییهای او اشاره میکند. او از درد و رنج ناشی از جدایی و عدم توجه معشوق به وضعیتش سخن میگوید و میگوید که حتی نالههای او نیز تاثیری بر معشوق نمیگذارد. شاعر به خاکساری و نیازمندی خود اشاره میکند و آرزو دارد در سایهی معشوق زندگی کند، حتی اگر این به بهایی تمام شود. در نهایت، شاعر به خلاصهسازی غم خود پایبند است و نمیخواهد به طول و تفصیل آن بپردازد.