نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند

عقل مجنون فتد ار حلقه گیسوی تو بیند

چشم ها دوخته گردون به زمین هر شب از انجم

تا نهان از همه مردم نظری سوی تو بیند

شمس لایق بود ار سر به کف پای تو ساید

سرو مایل شود ار ره به سر کوی تو بیند

هرکه مهر فلک و چهر تو سنجد به تقابل

اختران را همه چون سنگ ترازوی تو بیند

تا قیامت به خود افسون دمد از خوف حوادث

چشم هاروت اگر فتنه ی جادوی تو بیند

آن چنان کش نتوان بردن از آن جا به سلاسل

شیر گردد سگ کوی تو گر آهوی تو بیند

هوش از مغز پرد گر نفس زلف تو بوید

چشم ازکار رود گر نظری روی تو بیند

باقی عمر نبینی دگرش روی به قبله

پیر سجاده نشین گر خم ابروی تو بیند

نکند شکوه ز بیداد تو با آنکه صفایی

در خود این آتش سوزان اثر خوی تو بیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت دلربای محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و جذبه او می‌تواند عقل را بی‌حس و دیوانه کند. چشمانش همه چیز را رصد می‌کند تا نگاهی به محبوب بیندازد و حتی ستاره‌ها نیز در قیاس با زیبایی او کم‌رمق به نظر می‌رسند. شاعر همچنین به قدرت دلبری محبوب اشاره کرده و می‌گوید که عشق به او می‌تواند انسان‌ها را تغییر دهد و حتی از کثیف‌ترین موجودات، اوصاف زیبا بسازد. در نهایت، او بر این باور است که زیبایی محبوب آن‌قدر شدید است که باعث می‌شود انسان‌ها دیگر جستجوی خدا را نکنند و فقط مجذوب او شوند.