شمارهٔ ۱۹۶ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود
مشکل که ز اشک من کف پای تو تر شود
از چنگ غمزه دل نسپارم به دست زلف
مجنون ما ز سلسله دیوانه تر شود
سودای آشیان چو ندارم غمیم نیست
کو مرغ دل به دام تو بی بال و پر شود
غمهای عشق را ندهد جای در درون
الا دلی که تیغ جفا را سپر شود
او با رقیب راغب و ترسم که چرخ نیز
آخر رفیق آن بت بیدادگر شود
رسوایی ار نتیجه عشق از نخست نیست
بر عاشق اشک و آه چرا پرده در شود
باشد سیه تر از شب مرگم هزار بار
روزی که در بهشت مرا بی تو سر شود
این است شرط پی سپری های راه عشق
کاول قدم رونده ز خود بی خبر شود
دستان اگر به ذیل هنر در زند همی
نزد خرد صفایی ما با خطر شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احساسات شدید عاشقانه و دردناک شاعر است. او از گریه و اشکهایش شکوه میکند و بیان میکند که عشقش باعث شده که دلش داغان و غمگین شود. شاعر درگیر عشق است و به رغم آزارهایی که میبیند، نمیتواند از معشوقش دور شود. او میگوید که حتی اگر در عشق تا مرگ هم عذاب بکشد، از عشق دست نخواهد کشید. همچنین اگرچه عشق او را به درد و رنج میکشاند، اما در عین حال او را از خود بیخبر و ناآگاه میکند. شاعر در نهایت از شرایط سخت عشق میگوید و به نوعی به پذیرش این وضعیت اشاره دارد.