نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۷ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شود

این رفیقی است که صدمرحله همراه شود

جای پا سر به قدم باز نهم در همه عمر

رهروی را که به رفتار تو از راه شود

رسدش دست به دامان حکیمی بینا

هر که از روی عمی پیرو اشباه شود

نکته ی عشق از این پس ننویسم به کتاب

که مباد قلم از راز من آگاه شود

مگرم طول شب هجر کشد ورنه کجا

قصه ی عشق من و حسن تو کوتاه شود

چند در آتش و آب از دل و چشم تر و خشک

کاش یکباره هم این اشک و هم آن آه شود

دلم از زلف تو مشکین رستی تافت دراز

تا به بوی بر سیمین تو در چاه شود

گلشنت زد رقمی با خط ریحان که هلا

ره به منزل نبرد هر که از این راه شود

چون هما سایه فکن بر سر این بی سر و پای

کاین گدا نیز در اقلیم غمت شاه شود

مگذر از قتل صفایی که همین خواهد بود

آرزویی که مرا از توبه دلخواه بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق گوینده به معشوق است. او به دنبال معشوقی می‌گردد که همواره در کنار او باشد و در تمام مراحل زندگی همراهش شود. در این مسیر، گوینده به حکمت و درک عمیق نیاز دارد و تأکید می‌کند که نباید راز عشقش در نوشته‌ها برملا شود. در شعر، احساساتی چون درد جدایی و اشتیاق برای رسیدن به معشوق به تصویر کشیده شده است. گوینده از زخم‌های دل و اشک و آه‌هایش صحبت می‌کند و در پایان به این نکته می‌رسد که آرزوهایش او را به سمت توبه و دوری از عشق سوق می‌دهند. به‌طور کلی، شعر بیانگر تضاد بین عشق و درد جدایی است.