شمارهٔ ۱۹۸ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز از لب جانانه که چندین شکر آید
کشنید که تنگ شکر از لعل تر آید
تا صدق نباشد چه اثر ناله ی کس را
نادر بود ار تیره خطا کارگر آید
در پیکر خارا سر خار ار بتوان کوفت
حاشا که به دل آه منت پی سپر آید
افغان مرا در دل سندان تو ره نیست
کاری مگر از ناله ی صاحب اثر آید
بر نایبه ی عشق نپاید مگر آن دل
کز روی رضا تیغ بلا را سپر آید
در راه وفای تو دیغ از سر و جان نیست
تحصیل مراد تو گر از جان و سر آید
در عشق تو یک دور به پایان شد و غم نیست
عمی همه شادم که بدین دست سر آید
برتابد اگر در شب تارم رخ چون صبح
چون روز شبم روشن و شامم سحر آید
پامال تو خواهد سر و تن بی همه افسوس
از دست صفایی اگر این کار برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و خواستههای دل عاشق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که تنها زیبایی و محبت معشوق میتواند دلش را شاد کند. او به ناکامیها و دردهای عشق اشاره میکند و میگوید که بدون صداقت، هیچ نالهای تاثیر نخواهد داشت. محبت واقعی همواره با دل و جان پیوند دارد و عاشق باید آماده فداکاری باشد. در نهایت، شاعر از شادمانی ناشی از عشق خود صحبت میکند و میخواهد با صفا و خلوص قلبی، عشقش را حفظ کند.