شمارهٔ ۲۰۲ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ازین پس دور من چندی نپاید
مگر دوران هجرانم سرآید
مرا زان حسن روز افزون که جان کاست
به دل هر روز صد حسرت فزاید
پس از مرگم به بالین آمد آری
قیامت گرچه دیر آید بیاید
گل بی خار آن رخ دید و بلبل
بلادت بین که بر گلبن سراید
سرانگشت نگارین هر که دیدش
سر انگشت از حیرت بخاید
اگر دیدی است مه را پیش آن چهر
چرا خود را به مردم می نماید
نقاب از روی دلبند ار کند باز
در فردوس بر عالم گشاید
مکن حیرت که آن حور پری زاد
مرا دیوانه و حیران نماید
گرم جویی شفا زین دردمندی
شرابم شربت آن لعل باید
به یاقوت تو مرجان ماندی حیف
که زو این نکته پردازی نیاید
صفایی را چه سود از پند ناصح
بگوتا بندم از دل برگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس گسستگی و هجران و آرزوی وصال معشوق است. شاعر از دوری معشوق و افزایش حسرتها در دلش صحبت میکند و به زیبایی و جذبهی او اشاره میکند. او به مرگ و قیامت اشاره دارد و میگوید که پس از مرگ، معشوق به بالینش خواهد آمد. شاعر همچنین از حیرت و شگفتی کسانی میگوید که زیبایی معشوق را میبینند و به پرهیز از تعجب دعوت میکند. او عشق را دارویی برای دردهایش میداند و تأکید میکند که نصیحتهای بیفایده را نمیپذیرد و از دلش ناله میکند. به طور کلی، شعر با مضامینی چون عشق، دوری، زیبایی و نگرانی از مرگ درهم آمیخته است.