شمارهٔ ۲۰۷ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد
تا سینه پیش آن صف پیکان سیر نکرد
اشکش به آستین تو از رخ نکرده پاک
تا خاک آستان تو سرمه ی بصر نکرد
صوفی ما به ترک کله صرفه ای نبرد
مسکین که خاکپای ترا تاج سر نکرد
صیدت به یاد بال افشانی آشیان
از خوشدلی به دام تو سر زیر پر نکرد
یوسف خود ار نبود گرفتار کس چرا
بر وی گذشت قرنی و یاد از پدر نکرد
چهری که آستین تو بر دیدگان نسود
چشمی که آستان تو از گریه تر نکرد
دردا که کس به حضرت جانان نجست جای
کاو را ز رشک دور فلک دربدر نکرد
ز آتش به سنگ رخنه نیفتاده کس ندید
جز در دل تو کآه صفایی اثر نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارادت عمیق به معشوق نوشته شده است. شاعر به بیان احساسات خود در برابر محبوب میپردازد و نشان میدهد که چگونه دلی نرم و پر احساس حتی در مواجهه با درد و رنج، همچنان به عشق و محبت وفادار است. او از اشک و غم خود میگوید که به خاطر دوری از محبوب در دلش جای دارد و تأکید میکند که هیچکس به اندازهٔ او نتوانسته است به معشوق نزدیک شود و از عشق او بهرهمند شود. همچنین، شاعر به یادآور میشود که یاد و خاطرۀ محبوب حتی در طول زمان و فاصله نیز فراموش نمیشود و محبت واقعی همواره در دل میماند.