نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید

از شش طرف نوید هزاران طرب رسید

دل گفت جان به مقدم او کن فدا که باز

غارتگر عجم شه ی ترکان عرب رسید

سرگرم قتل کیست که چون مهر بامداد

با جامه ی غضب همه تن در غضب رسید

بهر اسیری دل و داغ درون من

با طره ی به تاب و عذاری به تن رسید

بستم زبان شکوه به شکرانه ی وصال

زان غم که در فراق تو هر روز و شب رسید

صبح و صال قصه نرانم زشام هجر

کاین یک شکنجه آمد و آن یک تعب رسید

دیگر ره از مشاهده دل زنده شد مرا

هر چند در مجاهده جانم به لب رسید

بر نخل نازت از شکرین بوس های تر

کو زهر خود چسود که ما را طلب رسید

تکیف می مکن به صفایی کش این دو روز

بی می ز لعل یار نشاطی عجب رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جشن و سرور صبح عید هفتم ماه رجب اشاره می‌کند که نوید خوشحالی و طرب از همه سو به او می‌رسد. او به عشق و فداکاری‌اش در برابر محبوبش می‌پردازد و از حسادت و غم‌هایی که برای دوری از او متحمل شده، سخن می‌گوید. ارتباطات عاطفی و احساسات عمیق او نسبت به معشوقش در خلال شعر به خوبی نمود پیدا می‌کند. شاعر با اشاره به زیبایی‌ها و لذت‌های عشق، تلاش می‌کند تا از دردهای فراق بگوید و شادی وصال را جشن بگیرد. در نهایت، او بر اهمیت لذت‌بردن از لحظات کوتاه و شیرین عشق تأکید می‌کند.