شمارهٔ ۲۱۱ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
هرکه دلاویزی گیسوت دید
خسته دلی بسته ی هر موت دید
فتنه ی سحاری هاروت را
در نظر نرگس جادوت دید
معجز جان بخشی روح القدس
در دهن لعل سخنگوت دید
نافه گری های دم صبح را
شمه ای از غالیه ی بوت دید
قدرت استادی نقاش صنع
در بر و بالای بلاجوت دید
چهر تو سنجید چو با آفتاب
صد فلک افزون به ترازوت دید
زهره که بودش فلکی مشتری
مشتری خاک سرکوت دید
از پی صیدی چو شدی شیرگیر
شیر فلک را سگ آهوت دید
تا به قدت چشم صفایی است باز
سرو و صنوبر همه تابوت دید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت ظاهری معشوق اشاره دارد و تصاویری از احساسات عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، زیبایی گیسوان معشوق، چشمانش و ویژگیهای دیگر او را توصیف میکند. همچنین به قدرت هنری و تواناییهای او در جلب توجه و جذب عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر با مقایسه معشوق با آفتاب و سایر عناصر طبیعی، به والایی و منحصر به فرد بودن او تأکید میکند. شعر به نوعی از خودباوری و عشق عمیق صحبت میکند و زیباییها را در نهایت نسبت به معشوق بینظیر میسازد.