شمارهٔ ۲۱۶ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
در آغاز پیری و انجام کار
مرا باز بخت جوان گشت یار
نکو محضری مهربان دلبری
به نامیزد آمد مرا درکنار
در آمد به کاخم بتی ماه روی
بتی کارساز و مهی سازگار
گل اندام و گل بوی و گل پیرهن
گل آگین و گل رنگ و گلگون عذار
به طلعت چو ماهی ولی کام بخش
به قامت چو سروی ولی کامکار
بدن کوه مرمر ولی راهرو
دهن تنگ گوهر ولی باده خوار
به پیکر بهاری ولی بی خزان
به عارض ریاضی ولی بی حصار
دهان خوان نعمت که جانش خورش
زبان کان شکر که شکرش مدار
به گیسویش از عنبر و مشک ننگ
به لیمویش از نار و نارنگ عار
چه نسبت شکر را به مرجان دوست
چه قیمت گهر را به دندان یار
شکر کی شود این چنین شهد ریز
گهر کی بود اینقدر آبدار
صفایی چه غم گر غمم زو فزود
هم او نیز باشد مرا غم گسار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره میکند که در آغاز پیری به حضور او شاداب میشود. این معشوق با ظاهری دلربا و جذاب به شاعر نزدیک میشود. شاعر او را همچون ماه و سرو توصیف میکند و زیباییاش را با گل و بهار مقایسه میکند. در ادامه، به ویژگیهای مختلف معشوق میپردازد، از جمله صدای دلنشین و چهره زیبا که آرامشبخش و دلنواز است. او به رابطهی خود با معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر دچار غم باشد، حضور او میتواند دردهایش را کاهش دهد. در نهایت، شاعر به نوعی بیان میکند که عشق و زیبایی معشوق میتواند غمها را از بین ببرد و او را شاداب کند.