نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۱ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز خوبان جز تو ای ترک ستمکار

ندیدم دلبری چندین دلازار

جفاهای تو بر ما عکس عادت

کسی نشنیده کز گل بردمد خار

به چهر دلگشا یک راغ سوری

به لعل جان فزا یک باغ گلنار

توانم خواندت سروی به قامت

توانم گفتنت کبکی به رفتار

اگر سرو سهی خیزد غزل خوان

وگر کبک دری شیند قدح خوار

ولی کبکی که در پیکر گلش بر

ولی سروی که درطلعت مهش بار

ندانم کت به گردون چون گذارم

دلی کش برده ای پنهان پری وار

سزد زین غم که کردی پشت بر من

نشینم تا قیامت رو به دیوار

بهای خاک پایت نیز در دست

ندارم چون تراکردم خریدار

صفایی مگسل از وی گرچه دانم

بود قطع امید انجام این کار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و از دوری او رنج می‌برد. او می‌گوید که از میان همه خوبان، هیچ‌کس به اندازهٔ این معشوق دل‌فریب نیست. شاعر به جفاهای معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که این جفاها غیرقابل باور و نادر است. او از زیبایی معشوق که مانند گل و درخت سرو است صحبت می‌کند و ابراز ناامیدی می‌کند که این عشق به سرانجام نمی‌رسد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که با وجود تمام درد و رنج، هنوز عشقش به معشوق پابرجا است و حاضر است برای او صبر کند.