نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دوست سرگذشت من از اهل راز پرس

در کار عشق حال دل از دیده ی باز پرس

سوز دل خراب ز چشم پر آب جوی

روز شب فراق ز زلف دراز پرس

گفتی چگونه بست به یک مو هزار دل

این راز را از آن شه اقلیم ناز پرس

تا عجز دل به چنبر زلفش بدانیم

از اضطراب فاخته در چنگ باز پرس

محمود را به عشق غلام آنکه جست عیب

گو شرحی از محامد حسن ایاز پرس

پرسی مراد دلبر از آزار دوست چیست

این نکته نیز از آن بت دشمن نواز پرس

در پایت آنچه داشت صفایی به دست باخت

وین را به راستی خود از آن پاکباز پرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از دوستش می‌خواهد که سرگذشتش را از اهل راز بپرسد و در مورد عشق و حال دلش سوال کند. او به سوز دل و درد فراق اشاره می‌کند و از رازهای عشق و زیبایی می‌گوید. همچنین اشاره دارد که چگونه می‌توان یکی را به خاطر زیبایی‌اش شیفته کرد و از اضطراب عشق و داستان‌های عاشقانه‌ی دیگران صحبت می‌کند. شاعر همچنین به داستان محمود و ایاز اشاره می‌کند و این‌که چه چیزی باعث درد و آزار عاشق می‌شود. در نهایت، او از سوالات عمیق درباره عشق و زیبایی و همچنین تسلیم در برابر آنچه در عشق از دست رفته، می‌گوید.