نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاشق اول هدیه ای کز بهر جانان بایدش

دست شستن از جهان دل کندن از جان بایدش

طالب جمع حواس خاطر و حفظ حضور

حلقه ها در گردن از زلف پریشان بایدش

گو به زلفی بند و زنجیر علایق در گسل

هرکه چون من رستگاری از دو کیهان بایدش

روی گو در خدمت پیر مغان برخاک سای

مفتی اسلامیان گر عقل و ایمان بایدش

ناله را تأثیر در نوشین لبان نبود بلی

هرکه سیمین ساعد آمد دل ز سندان بایدش

لعل سیراب تواش چون نیشکر باید مکید

جاودان گر تشنه کامی آب حیوان بایدش

هرکه خواهد دست دولت عقد کردن دوست را

رشته ها لعل تر از مژگان به دامان بایدش

دیر یا زود از غمت شادم که خواهم شد هلاک

نیست در خور مرمرا دردی که درمان بایدش

با کمال نقص از خلوت صفایی را مران

تا شناسد قدر صحبت از چه هجران بایدش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و معانی عمیق آن می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که برای دستیابی به عشق واقعی، باید از دنیا و وابستگی‌ها دست کشید و دل از آن کند. او تاکید می‌کند که عشق نیاز به تمرکز و توجه کامل دارد، و در این مسیر باید در خدمت معشوق بود و در عین حال از قید و بندهای دنیوی آزاد شد. شاعر همچنین به لذت‌های معنوی و عشق والاتر اشاره می‌کند و می‌گوید که در این مسیر باید به خوشی‌هایی که در کنار معشوق یافت می‌شود توجه کرد. بر این اساس، عشق حقیقی او را به سوی رهایی و شادابی می‌کشاند، حتی اگر درد و رنجی در مسیر وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر بر اهمیت آگاهی از ارزش‌های عشق و ارتباطات انسانی تاکید می‌کند و می‌گوید که تنها درک این ارزش‌ها می‌تواند منجر به بصیرت و شناخت عمیق‌تری از عشق و دوستی شود.