نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خیال خیل خالم نیست با زلف زره فامش

چو مرغ افتد به دام از دانه کی حاصل بود کامش

درین وادی ز خود گم گشتم اول پی نمی دانم

رهی کآغازش این باشد چه خواهد بود انجامش

به جز تهدید قتلم نیست قاصد را به لب حرفی

ولی دل بوی غم خواری شنید از سبک پیغامش

دل از اظهار یاری های او ذوقی دگر دارد

وگرنه داشت کی ما را دعا فرقی ز دشنامش

شرابی خوردم از لعلش که دوران ها بهر دوری

گرم مقدور بود افشاندمی صد جان به یک جامش

مرا بر مهر مه رویان ملامت گو مکن تا صبح

دل آرام از کجا گیرد اگر نبود دلارامش

صفایی را درون صاف است با جانان و می ترسم

کند روزی به آلایش رقیب از رشک بدنامش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و غمگینی شاعر اشاره دارد. او از دلبستگی به محبوبش می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه احساس گمگشتگی و سردرگمی دارد. شاعر تردیدهایی درباره آینده رابطه‌اش دارد و از تهدیدی که وجودش را در خطر می‌اندازد، صحبت می‌کند. او همچنین از تلخی و غم ناشی از نوعی اظهار محبت و یاری‌یابی می‌گوید که شاید در باطن خالی از معنا باشد. شرحی از شراب و لذت‌های آن در دنیای عاشقانه‌اش و همچنین از ملامت‌هایی که از طرف دیگران بابت عشقش می‌شنود، می‌کند و در نهایت به ترس از عواقب این عشق و رشک دیگران اشاره دارد.