نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

به عهد بتان اعتباری ندیدم

چو دوران گردون قراری ندیدم

از آن چشم خونریز چون زلف سرکش

به جز دلبری شعاری ندیدم

به ملک دل از شورش خیل عشقت

در اقلیم تقوی حصاری ندیدم

به دریای عشق تو چندان که کشتی

سبک راندم آخر کناری ندیدم

غمم خورد یک عمر و نسرود با کس

ز دل خوب تر غمگساری ندیدم

به قدر وفای من افزودم انده

خود از عشق به، حق گزاری ندیدم

به خون غلتم ای کاش بر خاک راهش

که زین به در آن کوی کاری ندیدم

به خاک محبت گذشتم سراپا

تهی از شهیدان مزاری ندیدم

به دوران حسنت دگر چون صفایی

به پیمان خود پاسداری ندیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس شاعر درباره ناکامی‌ها و تجربیات عاشقانه‌اش می‌پردازد. شاعر به بی‌اعتباری عهد و پیمان‌های بشری اشاره می‌کند و از عشق و دردهایی که از آن تجربه کرده، سخن می‌گوید. او از غمو اندوه عمیق خود و عدم یافتن کسی برای تسلای دلش یاد می‌کند. همچنین، شاعر از وفای خود و از دست دادن عشق سخن می‌گوید و در نهایت به ناامیدی از یافتن مکانی برای آرامش و یادبود عشاق اشاره می‌کند. در کل، شعر پر از احساساتی همچون یأس، عشق و فقدان است.