نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۴ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

به دل نوید وفا دادم و جفا ز تو دیدم

چه مایه خجلت از این وعده ی خلاف کشیدم

کدام روز شب آمد کدام شام سحر شد

که با خیال تو در کنج خلوتی نخزیدم

مگر به عشق تو از حالتم کسی نبرد پی

ز الفت همه هم‌صحبتان کناره گزیدم

به رسته ای که ز عشقت فروختند متاعی

کدام درد و بلاکش به نرخ جان نخریدم

شکار ترک کمان دار خویش تا دگری را

نبینم از سر تیرش به پای رشک رمیدم

فزود مهر تو در من خلاف خواهش مردم

ملامتی که به ترک محبت تو شنیدم

فغان که قاتلم از ناز دیرتر به سر آمد

اگر چه زودتر از همگنان به قتل رسیدم

به دست نامدم ازکفر و دین طریق ترقی

هر آنچه در ره ی کوشش به فرق جهد دویدم

مراد خویش نیابم ز میر کعبه صفایی

عبث نه پیر خرابات را به صدق مریدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وفاداری ناتوانی است که شاعر به معشوقش وعده وفا داده، اما در عوض جفا و بی‌وفایی دیده است. او از خجالت ناشی از نقض وعده‌هایش گله‌مند است و به یاد می‌آورد که در هیچ شرایطی از عشق معشوقش دور نشده است. شاعر همچنین از رنج و دردهایی که به خاطر عشقش متحمل شده، سخن می‌گوید و به حسرت‌ها و ناکامی‌هایش در عشق اشاره می‌کند. او در نهایت به این نکته می‌رسد که تلاش‌هایش برای رسیدن به رضایت و کمال، بی‌نتیجه و در بی‌فایده بوده است.