شمارهٔ ۲۶۶ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
من اول ره که رفتار تو دیدم
به درد این گرفتاران رسیدم
به دستی دامن از دستم کشیدی
که از دستت گریبان ها دریدم
به هشیاری شکستم شیشه و جام
شراب از چشم سرمستت کشیدم
ز قتلم تا دگر نایی پشیمان
به زیر تیغت اینسان آرمیدم
شهم در ششدر نرد غمت مات
به دل تا مهره ی مهر تو چیدم
به میدان بلا از تیر مژگان
چو ابروی کمان دارت خمیدم
ز حرمان من آخر حاصلت چیست
مکن چندین خدا را ناامیدم
فشانم باد را برخاک ره جان
رساند از وصالت گر نویدم
به شوق قتل خود زان دست مخضوب
نماید تیغ خنجر برگ بیدم
به قیدی دل برو بستم صفایی
که از قید دو عالم وارهیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از آن صحبت میکند. او ابتدا به رفتار معشوق اشاره میکند که باعث شده به شدت دچار احساسات و درد شود. شاعر توصیف میکند که چگونه از وجود معشوق دست کشیده و در این مسیر، خود را به خطر انداخته است. او به حالتی از هشیاری و مستی اشاره دارد که ناشی از عشق اوست و این که تا چه حد بخاطر عشق و غم معشوق آسیب دیده است. در نهایت، او از ناامیدی نسبت به خداوند صحبت میکند و خواهان رسیدن به وصال و رسیدن به خبری خوب از معشوق است. شعر به طور کلی بازتابی از عاشق شدن و دلبستگی عمیق به محبوب میباشد.