شمارهٔ ۲۶۷ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز دل یک ناله در دام تو ای صیاد نشنیدم
اسیری در گرفتاری چنین آزاد نشنیدم
به دور لعلت ای خسرو چو بینم شور مشتاقان
عجب دارم که یک شیرین و صد فرهاد نشنیدم
چه خوب آموخت خال از غمزدگانت طرز خون ریزی
مگو دیگر که یک شاگرد و صد استاد نشنیدم
به جز چشمت که با مژگان مرا شریان گشود از دل
ز صد نشتر فزون در دست یک فصاد نشنیدم
مهی از جنس مردم مهر منظر مشتری سیما
پری پیکر ملک پرور دو حوری زاد نشنیدم
سراپا نقش بستت صانع از جان ورنه من هرگز
چنین صورتگری از خامه ی ایجاد نشنیدم
جز آن کآباد غم وز باده ی عشقت خرابستی
دلی خرم درین دیر خراب آباد نشنیدم
صفایی منعم از افغان مکن هنگام جان بازی
به بالینم چرا فرمود اگر فریاد نشنیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیباییهای آن اشاره دارد و شاعر در آن نالههای دل خود را به صیاد (عاشق) میسازد. او در توصیف عشق و جذابیت معشوقش میگوید که هرگز ندیده است کسی بهاندازهای که او را اسیر خود کرده باشد. همچنین از درد و رنج عشق سخن میگوید و به هنر معشوق در جذب و تسلیم کردن دلها اشاره میکند. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر احساساتش میپردازد و آن را بینظیر و بیهمتا میداند. در انتها، او از احساس ناامیدی و یأس خود در عشق میگوید و از محبوب خواستار توجه و پاسخ است.