نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۵ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ترا تا از دو عالم برگزیدم

دو عالم را قلم بر سر کشیدم

به سودای غمت در رستهٔ عشق

دلی بردم جهان ها جان خریدم

عذاب دوزخش نارد تلافی

دمی کز لعل سیرابت مکیدم

شراب کوثرم زهر است درکام

لبی تا طعم این شکر چشیدم

به جنات جنان نارم مقابل

گلی کز گلشن چهر تو چیدم

زمانی سیر صیادم هوس بود

عبث از صیدش این ساعت رمیدم

پی رفع گمان ها بود چندی

اگر پای از سر کویت کشیدم

نبودم با خیالت گر هم آغوش

چرا در کنج تنهایی خزیدم

ز تاب زلف و چهرت شاهدستی

بدین روز سیه موی سفیدم

صفایی عشق را باید بسی شکر

اگر در راه او سازد شهیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر ابراز می‌کند که عشق و اشتیاق به معشوقش او را به دو جهان متفاوت کشانده است. او به خاطر غم و عشق به معشوقش، دلی را برای خریدن جان خود فدای کرده است. شاعر از عذاب و تلخی‌های عشق گله دارد و به خود می‌بالد که با آنکه درد و زهر عشق را چشیده، همچنان به عشق و زیبایی‌های معشوق فکر می‌کند. او به باغ بهشت اشاره دارد و می‌گوید که محبت معشوقش مانند گلی زیبا از آن باغ است. با وجود درد و تنهایی، نمی‌تواند از عشق خود کناره‌گیری کند و به شدت تحت تأثیر زلف و چهره معشوقش قرار گرفته است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که برای عشق باید شکر گزار بود حتی اگر راه عشق به شهادت و فنا بیانجامد.