شمارهٔ ۲۶۹ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بنامیزد بتی عیار دارم
که با او از دو عالم عار دارم
چه غم گر دارم از وی دیده خونبار
که چونان لعبتی خونخوار دارم
ز تیغش تا قیامت سینه مجروح
ز لعلش دیده گوهر بار دارم
به عکس عادت از یک سرو بالاش
به یک کاشانه صد گلزار دارم
هزارش گل به بار اما چه حاصل
که از هر غنچه اش صد خار دارم
دلم با خود نبردی زانکه دیدی
غم صد مرده بر وی بار دارم
فراقم کاست از هر در ولی شکر
که غم از دولتت بسیار دارم
همه خلق جهان نالند ز اغیار
خلاف من که داد از یار دارم
برو ناصح به زهد و پارسایی
مخوانم غیر این هم کار دارم
الا یار وفا پرور ندانی
کت از غم تاکجا تیمار دارم
ز شرح تاب و تیمار جدایی
بیا برخوان که صد طومار دارم
صفایی فسق و زهد از من میاموز
که زین کفر و دین انکار دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و درد فراق میگوید. او بتی عیار دارد که باعث میشود از دنیا و مشکلات آن بیزار شود. با اینکه از این عشق رنج میبرد و چشمانش از او خونبار است، اما هنوز زیبایی و جذابیتهای او را تحسین میکند. شاعر از زخمهای عاطفیاش سخن میگوید و میگوید که دلش سنگین از غم است و در عین حال از عشق این یار به خود افتخار میکند. او به نصیحتکنندهای میگوید که او را به زهد و پارسایی دعوت نکند، زیرا او تنها به عشق و غم خود فکر میکند و از تحمل این درد لذت میبرد. شاعر در نهایت ابراز میکند که از این دوگانگی در عشق و زندگی آگاه است و نیازی به یادگیری از دیگران ندارد.