شمارهٔ ۲۷۰ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تعالی الله یکی دلدار دارم
که با رویش ز گلشن عار دارم
ز چهر تابناک آبدارش
گلستان ها گل بی خار دارم
ز سرو قد خورشید جمالش
به محفل نخل آتشبار دارم
ز چشم شوخش اندر هر نگاهی
دو مست عاشق بیمار دارم
ز مژگان دلاشوبش بهر چشم
دو جعبه تیر بی سوفار دارم
ز ابروی کماندارش به سینه
دو قبضه تیغ جوهر دارم دارم
ز درج کامبخش نوشخندش
دو یاقوت شکر گفتار دارم
ز سیمین کوی پستانش دو نارنگ
که آن خون ها به دل چون مار دارم
ز تأثیر لب شیرین زبانش
نی آسا خامه شکر بار دارم
ز گیسوی رسای مشک سایش
چه افعی های مردم خوار دارم
به دست وگردن از زلفش شب و روز
عجب هم سبحه هم زنار دارم
چه نعمت های جان بخش از وجودش
که بایستم نهان ز اغیار دارم
دل از مهرش نپردازم صفایی
که من با او هزاران کار دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف محبوبی میپردازد که جلوههای زیبایی و دلرباییاش او را مجذوب کرده است. او از ویژگیهای ظاهری و سحرآگین محبوبش میگوید، همچون چهره تابناک، موهای خوشبو، و لبهای شیرین. عشق و دلدادگیاش را به تصویر میکشد و از تأثیر عمیق وجود محبوب بر زندگیاش سخن میگوید. شاعر تأکید میکند که نمیتواند از عشق به این محبوب دست بکشد و رابطهای عمیق و خاص با او دارد. عشق او پر از زیباییها و نعمتهاست و او با محبوب خود هزاران کار و ماجراجویی دارد.