نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۰ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

دهی بشارت کوثر گر از زبان سروشم

به ترک باده حدیث تو نیست در خور گوشم

از آن به عجب فتادم و زین به عذر ستادم

شراب خوردم امروز به ز توبه ی دوشم

فلک ز پای فکندم کجاست پیر مغان کو

نهد به یک خم می منتی شگرف به دوشم

به جنتم چه طمع کآن دهان و لب که تو داری

نکوتر است ز شیر و شراب و شکر و نوشم

حبیب کو دل و جانم به یک جراحت کاری

بخر به کیش وفا کافرم اگر نفروشم

تو با رقیب به شادی خوری شراب و من از غم

مقیم زاویه چون خم می به جوش و خروشم

به راه عقل مخوانم که حکم عشق به حکمت

نهاد پنبه غفلت به گوش پند نیوشم

به پاس عهدوفا رفت جاه و حشمتم از کف

خوشم که دولت حسن تو ساخت خانه فروشم

چرا برم بر دشمن ز دوست شکوه صفایی

که لطف اوست که از کید خصم داشته گوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه‌ای عمیق و عاشقانه است. شاعر از گوش سپردن به صحبت‌های محبوب و لذتی که از آن می‌برد، سخن می‌گوید و می‌افزاید که دیگر به عهد و پیمان‌های پیشین خود پایبند نیست. او از شراب و لذت‌های آن صحبت می‌کند و به عشق و وفاداری اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر با نگاهی فلسفی به عشق می‌نگرد و بیان می‌دارد که در دنیای عشق، علم و عقل جایگاهی ندارند و پیروزی در عشق به وفای معشوق و لذت‌های آن وابسته است. او همچنین اشاره دارد که هرچند زندگی‌اش تغییر کرده و از دنیا و جاه و مقام خود دور شده، اما از محبت و زیبایی محبوب خود راضی است.