نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۸ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا سیر سرو و سوری آن سیم تن کنم

حاشا که یاد سرو و هوای سمن کنم

هر کین که می کشد فلک از من ولی دگر

محکم به مهر آن مه پیمان شکن کنم

صد پیرهن قبا کنم امروز تا شبی

با دوست جایگه به یکی پیرهن کنم

خاک در تو گردم اگر آسمان ز رشک

راضی شود که بر سر کویت وطن کنم

چندان به زخم تیغ تو شادم که وقت نیست

تا فکر چاره دل خونین بدن کنم

در دست دلبر است دل اما قیاس حال

از درد و داغ لاله گلگون کفن کنم

کو فرصتی که با غم عشق و خیال دوست

تدبیر حال شیفته خویشتن کنم

صد جام زهر بی تو فرو ریزدم به کام

هر دم که یاد آن لب نوشین دهن کنم

گر دل قدم برون نهد از خط بندگیت

بر گردنش از آن خم گیسو رسن کنم

جان خار تن صفایی و تن خاک راه باد

با او اگر مضایقه از جان و تن کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و دلشکستگی شاعر است. شاعر از آرزوی دیدن معشوق خود صحبت می‌کند و می‌گوید که حاضر است برای او همه چیز را فدای کند. او به زیبایی معشوق و درد ناشی از دوری از او اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چقدر از زخم‌ها و رنج‌ها راضی است. این عشق و دل‌تنگی باعث می‌شود که شاعر همیشه به یاد معشوق باشد و هر لحظه را با خیال او پر کند. او همچنین از گذراندن وقت با دوست و جستجوی راهی برای تسکین دل صحبت می‌کند، و در نهایت، عشق او به حدی عمیق است که حاضر است جان و تن خود را فدای آن کند.