شمارهٔ ۲۹۳ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سیه مستی فراز آمد به راهم
که چشمش دل ربود از یک نگاهم
به دل کز وی غم آبادی است ویران
کشید از غمزه پی درپی سپاهم
نشاند از عضو عضو خود سراپای
چو چشم خویش بر خاک سیاهم
به محشر نیز از او نارم تظلم
که حق با اوست با چندین گواهم
هنوزش جان و سر خواهم به پا ریخت
چه غم کافکنده در پا دستگاهم
گرم بر سر نهد نام غلامی
کند فخر از غلامی پادشاهم
به خاک آستانش فقر و خواری
از آن به کز برون تشریف و جاهم
بدین خردی دریغ آن کنج لب نیست
چوخال از فتنه ی مژگان پناهم
نباشد غیر رسوایی دریغا
به سودای تو سودی ز اشک و آهم
صفایی نزد جانان سر فرو رفت
به جیب شرمساری از گناهم
نخواهم دیده از خجلت گشودن
مگر فضل وی آید عذر خواهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درد و غم شاعر است. شاعر از دیدن معشوق خود به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و عشق او دلش را ربوده است. او به ویرانی دل و زندگیاش اشاره میکند و از غم معشوقش به ستوه آمده است. شاعر همچنین ابراز میکند که حتی در روز محشر نیز به عشق این معشوق تظلم خواهد کرد و از او یاری میطلبد. او در عین حال احساس فخر و خفت را در ارتباط با عشقش تجربه میکند و در نهایت، از خجالت و شرمساری به خاطر گناهانش صحبت میکند و تنها به فضل معشوقش امید دارد. این اشعار به خوبی حس عاشقانه و عذابی را که عشق میتواند به انسان تحمیل کند، به تصویر میکشد.