شمارهٔ ۲۹۹ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
که گفتت تا بدین غایت شها روی از گدا گردان
ز بی رایی بگردان خوی و رویی سوی ما گردان
تماشای ترا بر کشته ی خویش آرزو دارم
بیا وین یک تمنا را پس از مرگم روا گردان
رخی بنما که سیمای ترا پایم ثنا گستر
قدی بر کش که بالای ترا گردم بلا گردان
یکی درخانقه باز آی و پیر پاک دامان را
به تن پیراهن تقوی گریبان وش قبا گردان
نگردانم دل از مهرت به کاوش های پی درپی
به طر آزمون یک چند کیش خود جفا گردان
جفا نیز ار نرانی دوستت دارم بحمدالله
ور این باور نمی داری شمار خود وفا گردان
ز چهر گلشن آرا خانه ام خلد برین آور
ز لعل روح بخشا کلبه ام دار الشفا گردان
به قرب و بعد از رایت نتابم رو ولی گفتم
که صبرم از خدا در خواه یا دردم دوا گردان
نعیم آخرت از دیگران ما را بس این مینو
بیا بزم صفایی را زرخ دار الصفا گردان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره longing و آرزو برای دیدار معشوق است. گوینده از معشوق میخواهد که به او توجه کند و از او دور نشود. او آرزو دارد که پس از مرگش، در عالم دیگر نیز با زیبایی و محبت معشوقش روبرو شود. همچنین، احساسات عمیقش نسبت به عشق و وفا را بیان میکند و میگوید حتی اگر معشوق به او جفا کند، همچنان او را دوست دارد. گوینده به تمایل به آرامش و شادی در زندگی و آخرت اشاره میکند و از معشوق درخواست میکند که فضایی شاد و دلنشین برایشان فراهم کند.