نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۰ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

وه که نگذاری به جای خویشتن

یک دل از زلف دو تای خویشتن

ترک تیرانداز چشمت عنقریب

زنده نگذارد سوای خویشتن

من به غم سازم تو با بیگانگان

هرکسی با آشنای خویشتن

ما شدیم از جان شیرین سرد و او

سیر نامد از جفای خویشتن

بود بی حاصل در اما پیش عشق

سرفرازیم از وفای خویشتن

از غمت هرچند بیمارم ولی

زین مرض یابم شفای خویشتن

نکشم از دارو فروشان منتی

من که خون سازم غذای خویشتن

با نگاه آخرینت گاه نزع

صلح کردم خونبهای خویشتن

خوش دلم کاندر قیامت هم به دوست

فارغیم از ماجرای خویشتن

دل بهر گامی که پوید سوی یار

می نهد بندی به پای خویشتن

شه به جانم شد صفایی خواستار

خواند تا یارم گدای خویشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق و پیچیده‌ای که از عشق و جدایی ناشی می‌شود می‌پردازد. او به اهمیت خودآگاهی و وفاداری به خویشتن اشاره می‌کند و از درد و رنج ناشی از دوری از معشوق صحبت می‌کند. همچنین، در این شعر، او به رابطه‌اش با خود و دیگران فکر می‌کند و از توانایی‌هایش در برابر بیگانگان و قدرت عشقش سخن می‌گوید. شاعر به رغم درد و رنج‌هایش، به امید و آرامش در کنار دوستش اشاره دارد و تأکید می‌کند که ارتباط عمیق و حقیقی با معشوق باعث شفا و رهایی از دردها می‌شود.