شمارهٔ ۳۰۱ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به جز خار جفا زین گل عذاران
مرا نامد نصیب از خیل یاران
شدم پیر از فراقش در جوانی
نهالم را دی آمد در بهاران
گراییدم به عشق از شوق رفتم
به پای ناودان از زیر باران
کمان ابروی ما را گو به پرهیز
ز تیر ناله شب زنده داران
بیا واعظ ببین آن گونه تا من
نمایم با تو داغ سوگواران
تو تا خود زخم تیغش برنداری
خبر نایی ز سوز داغداران
به چشم عبرتش یک ره نظر کن
ولی غافل مشو ز آن تیر باران
ز جانان جور و ناز آمد تلافی
به پاداش وفای حق گزاران
ز صد گلزار بیزاری بجویند
بدین رخ گر ببینندت هزاران
نه تنها شد صفایی پای بندت
چو من سرگشته داری صد هزاران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد فراق و تنهایی سخن میگوید و از دوستان و یارانش میگوید که نتوانسته است از عشق برخوردار شود. او به حسرت و غصهی خود اشاره میکند و خود را در جوانی به پیری میکشاند. شاعر به عشق که او را به زحمت انداخته، اشاره میکند و از تمنا و دلدادگیاش میگوید. در نهایت، او به سختیهایی که بر دل داغدیدهها میگذرد میپردازد و از این که تنها نیست، بلکه افراد زیادی در حسرت محبوب خود به سر میبرند، سخن میگوید.