شمارهٔ ۳۱۱ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نه از دلبر توان دل برگرفتن
نه امکان دل از دلبر گرفتن
به مهر آن جوان در عهد پیری
جوانی بایدم از سرگرفتن
همی خواهم میان خلق روزی
نقاب از رخ تمامت برگرفتن
که هرکت بنگرد بیند خطا نیست
ز حور العین ترا بهتر گرفتن
مرا دور از لبت زهر است در کام
ز تنگ دیگران شکر گرفتن
به خوبانت شهی زیبد که دانی
به خیل غمزه صد کشور گرفتن
رسد امروزت اندر ملک خوبی
هزار اقلیم بی لشکر گرفتن
رود در کیش رندان حرمت از می
ز دست چون تویی ساغر گرفتن
قصور رای و تقصیر نظرهات
به قدت سرو را همسر گرفتن
برابر با حیات جاودانی است
دمی چون جان ترا در برگرفتن
درین آتش که سودایت برافروخت
بیاموز از صفایی درگرفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و دشواریهای آن میپردازد. شاعر از احساسات خود صحبت میکند و میگوید که حتی با افزایش سن، همچنان تمایل به عشق و زیبایی را در خود دارد. او میخواهد چهره محبوبش را در میان مردم نشان دهد تا همگان زیبایی او را ببینند و در عین حال، میداند که این عشق همچنان برایش عذابی است. شاعر با بیان اینکه عشق و زیبایی او را به وجد میآورد، به رابطه عمیق بین عشق و زندگی اشاره میکند و از عشق به عنوان یک احساس جاودان یاد میکند. او به تاثیرات مثبت عشق بر زندگی و روح اشاره کرده و بر اهمیت آموختن از این احساس تاکید میکند.