نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از آن طره ی مشکفام جانان

افتاد دلم به دام جانان

از ناوک غمزه ترک او ریخت

خون دل ما به جام جانان

جان می دهمش به مژدگانی

آرد کس اگر پیام جانان

یک روز وصال و سال ها هجر

فریاد ز انتقام جانان

برخیز و بریز خون که شادم

گر قتل من است کام جانان

قطع از خود و ماسوا علی الفرض

شرطی است از التزام جانان

ترکش به جنود غمزه دل برد

نالیم ز خاص و عام جانان

بهتر ز حلال هردو گیتی است

این یک تکه حرام جانان

صدکوه ز زر پخته اولی است

یک صفحه سیم خام جانان

با رسوایی خوشم صفایی

چون ننگ من است نام جانان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل شاعر از عشق و شیدایی خود به معشوق صحبت می‌کند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و از تأثیرات عمیق عشق بر دل و جان خود می‌گوید. شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری از معشوق متحمل می‌شود شکایت می‌کند و از خون دلش می‌نالد. او گوید که اگر معشوق او را بکشد، خوشحال خواهد بود و این عشق را بر هر چیزی مقدم می‌داند. در نهایت، شاعر به حلال و حرام عشق اشاره می‌کند و خود را به عشق معشوق سپرده است.