نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۶ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نه از حکمت توانم سر کشیدن

نه مهرت را قلم برسر کشیدن

نه امکان داشت در بزمت مرا بار

نه بار از آستان بردر کشیدن

نه کامم حاصل از سیب زنخدانت

به ماتم خویش از این چه برکشیدن

نه تن ماندن تواند زنده بی دل

نه دل ممکن ز زلفش در کشیدن

نه چشم از دل توان پوشیدنم باز

نه دست از دامن دلبر کشیدن

نبود این رسم جز ما را در اسلام

مسلمان خواری از کافر کشیدن

ندانی بایدم در هر نگاهی

چها زان مست افسونگر کشیدن

که یادت داد در کشور گشایی

رقیب غمزه این لشکر کشیدن

نپندارم خود از نقاش ایجاد

از این به صورتی دیگر کشیدن

وگر با نرگس مست دلارام

نزیبد نازم از عبهر کشیدن

سزد نظم درروارت صفایی

به گوش هوش چون گوهر کشیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حسرت و ناکامی‌های خود می‌پردازد. او احساس می‌کند که نمی‌تواند از حکمت و عشق بهره‌مند شود و در دلش دلتنگی و غم وجود دارد. او همچنین به عشق نافرجام و زیبایی معشوقش اشاره می‌کند، به طوری که نمی‌تواند چشم از دل برباید و از دامن محبوبش دست بکشد. شاعر به این نکته پرداخته که در دنیای وجودش، آموزه‌های عشق و حسرت بر او چیره شده و او را در وضعیت دشواری قرار داده است. نهایتاً، او با اشاره به زیبایی و ناز محبوبش، به شایستگی‌های عشق و هنر در زندگی اشاره می‌کند.