شمارهٔ ۳۱۵ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا یک دم ز لعلت در کشیدن
به از صد خم ز جام زر کشیدن
بدین بستیم دیگر انتظارم
چرا در راه آن کوثر کشیدن
شبی تا روز و شامی تا سحرگاه
ترا خواهم چو جان در برکشیدن
به پایت سر سپردم تا نوازی
به دست رأفتم بر سرکشیدن
مگر آبی توان با رشته ی زلف
از آن چاه زنخدان برکشیدن
ز کلک آفرینش نیست ممکن
از آن رو صورتی بهتر کشیدن
مه و مهر جهان آرای او را
خطا بینم به یکدیگر کشیدن
صفایی طایر دل را بیاموز
سراندر زیر بال و پر کشیدن
ترا بر وصل جانان دسترس کو
چرا ز اندازه پا برتر کشیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و شوق خود اشاره میکند. او میگوید که یک لحظه از زیبایی معشوق بهتر از صد بار نوشیدن از جام زرین است. او در انتظار وصال معشوق است و شب و روز را به خاطر او سپری میکند. شاعر جان خود را در راه معشوق نثار میکند و از او میخواهد که به او محبت کند. او با نگاهی به زیباییهای آفرینش میگوید که چیزی نمیتواند به زیبایی معشوق برسد و در نهایت به این فکر میافتد که چرا باید احساسات و امیدهایش را فراتر از واقعیت بکشاند. این ابیات بیانگر عمیقترین احساسات عاشقانه و آرزوهای شاعرانه اوست.