نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۷ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

دست را تا دارم امیدی به دامانت رسیدن

حاش لله کی توانم پای در دامان کشیدن

آفرین بر نقش بندی کو تواند ز آفرینش

آدمی زادی پری پیکر چنین خواب آفریدن

باشد افزون نه برابر با حیات جاودانی

یک نفس بوی تو بردن یک نظر روی تو دیدن

گر طپیدن های دل پوشم همی از چشم مردم

خود چه گویم با رقیبان عذر رنگ از رخ پریدن

با وجود قرب مقصد سهل باشد پیش سالک

خاک ها بر سر فشاندن خارها در دل خلیدن

قید دل در خانه ی صیاد از این محکم تر اولی

صید ما را نیست عادت جای دیگر آرمیدن

سر به ره دارم چه حاجت دیگر از ابروی و مژگان

در خم تیری فکندن، برسرم تیغی کشیدن

گر وصالت حاصل آید سهل باشد روزگاری

برامید شهد عشرت زهر ناکامی چشیدن

دامن مطلوب گیرم یا به ره میرم صفایی

این بیابانم سراپا گر به سر باید دویدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و longing (درخواست و انتظار) شاعر است. شاعر به تصویر کشیدن عشق و زیبایی معشوق خود می‌پردازد و حسرت و آرزوی وصال او را ابراز می‌کند. او به طور معناداری از سختی‌ها و موانع پیش روی خود می‌گوید و تلاش برای رسیدن به معشوق و تحقق آرزوهایش را توصیف می‌کند. در نهایت، او زیبایی و عشق را اعتباری برای زندگی جاودانی می‌داند و می‌گوید که حتی در سختی‌ها، غنای عشق و یاد آن از همه چیز بااهمیت‌تر است.