شمارهٔ ۳۳۰ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
برد عیبم به دشمن یاریش بین
خورد خونم چو می غم خواریش بین
عطا مقطوع و ممنوعم هم از خواست
تماشا کن فقیر آزاریش بین
دلم برد از کف و افکند در پای
عفاالله حبذا دلداریش بین
بهر زخمی به زخمم مرهمی بست
به افتادم ز زخم کاریش بین
به مستی جادویش هشیار بنگر
به عین خواب در بیداریش بین
پریشان روزگارم چون خم زلف
شبه فام از خطر زنگاریش بین
به تردستی وی در دلبری ها
بیا دستان نگر طراریش بین
چه خون ها گیردش دامن به محشر
قبای اطلس گلناریش بین
گرفتارت فتاد از قرب محروم
عزیزی دیدی اکنون خواریش بین
به راه عشق رفتی ای دل آسان
ولی برگشتن و دشواریش بین
صفایی را به استغنای خود بخش
به زور و زر ننازد زاریش بین
دل از مهرت به چندین کین نپرداخت
به پاس دوستی پا داریش بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و رنج عاشقانه میپردازد. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و از زخمها و مشکلاتی که عشق برای وی به همراه داشته، سخن میگوید. او به تضاد میان زیبایی و درد، خوشحالی و غم، و همچنین فریبندگی و آسیبهای عشق اشاره میکند. شاعر از تلاش برای فراموشی و همچنین وابستگی به معشوق میگوید و در نهایت، با وجود همه مشکلات، پایبندی به عشق و احساس دوستی را به نمایش میگذارد. این شعر مجموعهای از عاطفه و تصویرسازیهای زیبا است که عمق احساسات انسانی را به تصویر میکشد.