نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۹ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

دور چون با من رسید از بیخودی ساغر شکستی

غم مخور ساقی به جان معذور داریمت که مستی

پرده از رخ بر زدی و ز غیرت آن زلف و عارض

پرده ی دل ها دریدی رشته ی جان ها گسستی

دام زلف و دانه خال ار بدیدی شیخ شهرت

سبحه بگسستی ز گردن بر میان زنار بستی

هندوی خال ترا داریم حیرت کز چه یا رب

خیمه زد در صحن جنت کافر آتش پرستی

آفتاب محشر رخ سوختت ای خال اما

عاقبت خوش بر کنار چشمه ی کوثر نشستی

پایم از ره ماند و این حسرت مرا در دل که یک ره

دلستانم محض دلجویی کشد بر فرق دستی

طره بر دوش تو و عشاق را گردن به زنجیر

صید دل ها را مخور غم زانکه اری طرفه شستی

کج مرو با عقل آگه رو متاب از رای ناصح

گر صفایی راستی روزی ز بند عشق رستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از تاثیر عمیق او بر دل و جان عاشقان صحبت می‌کند. او با وصف، دلنشینی و شگفتی که از خال و زلف معشوق به وجود آمده، به چالش‌های عشق و مستی اشاره می‌کند. شاعر به ساقی نیز دلداری می‌دهد و می‌گوید که باید غم نداشته باشد، زیرا عشق و مستی این احساسات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر به رنج و حسرت ناشی از دوری از معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که عشق می‌تواند به رهایی از قید و بندهای زندگی منجر شود.