شمارهٔ ۳۵ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عهد غیر دلبر پیمان گسست ما
درد ا ز حسرت دل پیمان پرست ما
تا آرمت به مهر کنم با رقیب صلح
از بخت شوم خانه خصم است بست ما
مغرور هوش خود مشو ای دل که دیده ایم
صد مرد برنیامده با ترک مست ما
افتاد عاقبت سر زلفش به دست غیر
دیدی که جست ماهی دولت ز شست ما
شهری ز ملک خویش به تاراج داده اند
فتحی نکرده اند بتان در شکست ما
بادش به دست باده کوثر ز دست حور
گر شحنه این پیاله نگیرد ز دست ما
خط رست وکار بوسه ز لعلش به کام شد
شکر به یمن دمید از کبست ما
انکار عشق ما کند آری بود غریب
معنی به چشم عابد صورت پرست ما
از جان نصیحت تو صفایی کنیم گوش
روزی اگر زمام دل آید به دست ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و حسرتی صحبت میکند که به خاطر ترک پیمان از سوی معشوقش دچار آن شده است. او میگوید که باوجود تلاش برای آشتی با رقیب، بخت بدی دارد و در نهایت پیروزی از آن دشمنانش شده است. شاعر به خود و دیگران هشدار میدهد که فریب ظاهر نروند، چرا که بسیاری از مردان از عشق ناکام ماندهاند. همچنین، او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر احساساتش اشاره میکند. در نهایت، شاعر آرزو دارد روزی به دل خود کنترلی پیدا کند و از نصیحتی که به او میشود بهره ببرد.