شمارهٔ ۳۲ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگارم گر نکو دانسته رسم دلستانی را
بحمدالله که داند تیر طرز مهربانی را
به عهد پیریم یاری وفا پرور به چنگ آمد
عبث کردیم صرف دیگران دور جوانی را
جهان ها حیف ننمودی مرا گر دسترس بودی
چو خاک افشاندمی جان ها بیا دلبند جانی را
دلارامی در آن ایام اگر بودی بدین صورت
قلم بر سر کشیدی بی سخن تصویر مانی را
به لعل کام بخشت نسبتش فی الجمله دادندی
اگر یاقوت دانستی نکات نکته دانی را
بر اشکم تا همی خندی مگو از گریه باز آیم
که این گوهر چکانی آرد آن شکر افشانی را
به وصفت کلک مشکین را بیان ها گر بدیع آید
از آن نوشین دهان آموخت این شیرین زبانی را
چو سگ بر آستانت منتی بگذار و بنشانم
که من ز او خوبتر دانم طریق پاسبانی را
گر از راز غمت خواهی خموش آیم بیا بنشین
که از سرو قدت آموخت طبعم این روانی را
به خاک حضرت جانان زجان بازی مگردان رو
صفایی گر همی جویی حیات جاودانی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیباییهای آن صحبت میکند. شاعر از معشوق خود به نیکی یاد میکند و به مهربانی و محبت او اشاره میکند. او به یاد جوانی و روزهای خوش گذشته نگاهی میاندازد و بیان میکند که چقدر برای او ارزشمند است. شاعر همچنین به درد و رنج ناشی از دوری و غم عشق اشاره میکند و نشان میدهد که نمیتواند به سادگی از این احساسات دل بکند. احساسات عمیق و تصویرهای زیبایی از عشق و زیبایی در این شعر وجود دارد که نشاندهنده پیچیدگیهای آن است. در نهایت، شاعر به جستجوی جاودانگی و زیبایی در عشق اشاره میکند و از خواننده میخواهد که از رازهای عشق دوری نکند.