شمارهٔ ۳۵۹ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به هجرانت مرا با جان خود جنگ است پنداری
فرا خای دو عالم بردلم تنگ است پنداری
شکستن های دل در پنجه عشق قوی بازو
چو برسنجم حدیث شیشه و سنگ است پنداری
زهی کز خون ناحق کشتگان خاک سر کویت
چو طرف باغ فروردین شفق رنگ است پنداری
به سر می بایدم پیمودن آن وادی که اول پی
هزاران رخش دستان در رهش لنگ است پنداری
دلم گاهی سمندر وش ز تاب سینه در آتش
گهی در شیوه ی شیون شباهنگ است پنداری
به یک خال سیه صد مرغ دل سر در خط آوردش
نگویی دانه آن کش دام نیرنگ است پنداری
حبیب از باب دل جویی فراز آمد صفایی را
به خون ریز رقیب امروز آهنگ است پنداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات شدید عاشقانه و درد ناشی از جدایی است. شاعر از جنگی درونی صحبت میکند که به خاطر هجران عشقش دارد. احساس محبوس بودن در دو جهان و شکنندگی دل در برابر عشق را توصیف میکند. همچنین به خونریزی و قربانیان عشق اشاره میکند و میگوید که در دلش آتش وجود دارد. در نهایت، شاعر با اشاره به زیبایی و شکوه عشق، نسبت به غم و درد ناشی از دوری احساس میکند و از عواطف و دردهای خود به طرز خاصی انتقاد و تحلیل میکند.