شمارهٔ ۳۶۱ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به پایت حاصلم زین سر سپاری
چه باشد گر نباشد جان نثاری
میفشان دامن از صیدم خدا را
به چندین حسرت و امیدواری
فزود از حسن و استغنا و نازت
مرا عجز و نیاز و خاکساری
به عشقت رستم از غمهای بسیار
سزد گر منتم بر جان گذاری
ترا در خورد آن چندان کرامت
ندارم هدیه ای جز شرمساری
به چرخ خواجگی سایم سر فخر
که یک ره بنده خویشم شماری
چو زلف تابدارت هر شب از سر
به خود پیچم ز تاب بی قراری
به داغ لعلت از جزع در ربار
گهر ریزم چو ابر بهاری
مرا بردی ز خاطر بارک الله
مگر این بود شرط حق گزاری
بیا کز حد غمم بگذشته در هجر
اگر داری هوای غمگساری
صفایی گر ترا اعزاز باید
به عهد دوست تن در ده به خواری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از معشوق خود میخواهد که به او توجهی کند و از حالتی از عجز و نیاز سخن میگوید. او به عشقش اشاره میکند که باعث شده از غمها رهایی یابد و در عین حال عمیقاً احساس شرمساری دارد که نمیتواند هدیهای به معشوق بدهد. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و از عواطف متناقضی همچون شوق و دلتنگی صحبت میکند. در نهایت، او به دعوت معشوق به صلح و دوستی و تحمل سختیهای عشق اشاره میکند.