شمارهٔ ۳۶۷ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای لعل نوش پرور جانان چه جوهری
کز آب و رنگ غیرت یاقوت احمری
چندان صفا و فرو بها درگهر تراست
کاندر صفات بر همه آن سنگ ها سری
آب از تو غرق خوی شد وآتش ز شرم سوخت
رونق فزای رسته نیران وکوثری
نتوان سرودت آتش و آب ای عجب که باز
در طینت آب خشک و به تاب آتش تری
در رنگ به ز باده سرخ مروقی
در طعم به ز قند سفید مکرری
با آن ملاحتت که سرشته اند در نهاد
شیرنی و جان فزاتر از آب سکندری
رنگین چنانکه صاف تر از انگبین ناب
شیرین چنان که خوبتر از قند جوهری
سایغ تری ز شهد و گواراتری ز شیر
نافع تر از شراب و نکوتر ز شکری
در تازگی لطیف تر از برگ لاله ای
در نازکی رقیق تر از موی لاغری
آن خود غذای جسم و تو جاوید قوت جان
در خاصیت هزار ره از باده بهتری
آن را طراوت از چه و این را طرب کجاست
نه دیده ی خروس و نه خون کبوتری
از خجلت آب بسکه عرق ریخت شد روان
تا دید مر ترا که چنین تازه و تری
عقد درر نهفته از جزع من به جیب
چون قفلی از عقیق که بر گنج گوهری
بس تنگ تر ز چشم بخیلی که لاجرم
دروعده بی ثبات تر از باد صرصری
دل بر سرت نهاد و دهد جان به پات نیز
شاید غم صفایی از این بیشتر خوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف شخصیتی خاص و جذاب است که با زیباییاش توجه همه را جلب میکند. شاعر به رنگ و جواهرات اشاره میکند و میگوید این شخص از هر نظر ممتاز و بینظیر است. او با مقایسههایی عمیق میگوید که زیبایی و طراوت این فرد فراتر از آب و آتش است. همچنین بُعدی از شیرینی و لطافت در او وجود دارد که او را از دیگران متمایز میکند. در انتها، شاعر احساس میکند که این زیبایی نه تنها جسم را تغذیه میکند بلکه روح را نیز تقویت میکند و به نوعی گنجی از احساسات و زیباییها را در خود دارد.